

خوابیدی رو بال موج ها
کاش می شد بودم کنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راهت
دنبالت دارم می گردم
اما نیست از تو نشونی
روزگار ما رو جدا کرد
یه غروب توی جوونی
دل من هواتو کرده
کاش می شد تو رو ببینم
کاش بشه تو خواب دوباره
دست سردتو بگیرم
می خوام بگم از اون روز ها که دستا توی دست چه خوش بودیم ما رفیقا آرزوهامون شکست سختی و مشکلات جلودارمون نبود لحظه ها تند می گذشتند زیر گنبد کبود تا اینکه روزهای خوش رو آب اومد و برد سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مرد و یا اونا رو تو چنگش اسیر کرد و اجب جان مرگشو داد اونا رو سیر کرد و بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون رفیقا رو تنها تکمیل نکردن بینشون نشون به اون نشون که یادشون توی ذهنمونه خدا اینو بهتر از همه ی ما ها می دونه رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد آخه رفاقت نعمتی که خدا بهم داد
دنبالت دارم می گردم
اما نیست از تو نشونی
روزگار ما رو جدا کرد
یه غروب توی جوونی
خوابیدی رو بال موج ها
کاش می شد بودم کنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راهت
دنبالت دارم می گردم
اما نیست از تو نشونی
روزگار ما رو جدا کرد
یه غروب توی جوونی
بعد مرگشون زندگی شده مثل رویاها تا اینکه رویاهای خوش و می دیدیم توی خواب بودنشون شده واسمون عین سراب چیزی نمونده ازشون بجز عکس توی قاب با رفتنشون فقط اسمشون رو جا گزاشتن دلم می سوزه وقتی خدا حافظی نداشتن شادی وتفریح دیگه رختشون رو بستن بجاش غصه وغم توی دلامون نشستن
دل من هوا تو کرده
کاش می شد تو رو ببینم
کاش بشه تو خواب دوباره
دست سردتو بگیرم
در و دیوار پر شده از عکستون تو گوشم می پیچه صدای خندتون وقتی می خوابم آرزومه ببینمتون بی معرفتها خجالت می کشم ببوسمتون
سر جاتون یه شاخه گلی هنوز هست بوش به مشامم که می رسه می شم مست داد میزنم بلند صدامو بشنوید دلم تنگ شده چرا جوابمو نمی دید بغض بهم امون خوندن نمی ده یه روز می یام پیشتون اون روز نزدیک
پس خداحافظ تا لحظه دیدار
خدا کنه خواب باشم
پس کی میشم بیدار
تو که رفتی به سلامت وعده ما به قیامت حصرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت
|